از سبوی دل عطش خالی نشد
گریه درمان عطش سالی نشد
گفته بودی سوختن دارد ولی
خوش خیال ساده را حالی نشد
قطره نوش غم شدم عمری ، چرا
بذر امید دلم شالی نشد
گر چه عمری در خیالت بافتم
تار و پود وهم من قالی نشد
از زبان چشم خوردم زخم ها
قسمت چشمم چرا لالی نشد
عقد کردم گر یه را بی تو ، هنوز
عقده از چشمان من خالی نشد .....
منبع: نگین سبز
|
+| نوشته شده توسط
هستی در دوشنبه چهارم آذر 1387
|